سحر نیکرو
مدرس روانشناسی و روانکاوی | روان درمانگر
بنیان گذار رابطه
روایت
از زبان خودم
هر بار که کسی روبهروی من مینشیند، پیش از آنکه به دنبال نام اختلال یا الگوی رفتارش بگردم، از خودم میپرسم: او با کدام زخم نادیده زندگی میکند؟
این پرسش، بیش از هر مدرک دانشگاهی یا عنوان شغلی، مسیر حرفهای مرا شکل داده است.
ورودم به رشته مشاوره در دانشگاه خوارزمی در سال ۱۳۸۵، برای من صرفاً آغاز یک مسیر دانشگاهی نبود؛ آغاز یک جستوجو بود. جستوجویی برای فهم انسان.
سالهای دانشجویی، بخش بزرگی از وقتم را در کتابخانه پروین اعتصامی دانشگاه خوارزمی میگذراندم. آنقدر میان قفسههای کتاب پرسه میزدم که کتابدارها اجازه میدادند خودم وارد مخزن کتابها شوم و ساعتها میان آنها بگردم. در یکی از روزهای پاییزی سال۱۳۸۶ کتابی را برداشتم که بعدها مسیر فکری مرا تغییر داد؛ “جلاد عشق” نوشته اروین یالوم. آن روزها هنوز کمتر کسی در ایران اروین یالوم را میشناخت و «جلاد عشق» هم کتابی نبود که توجه زیادی به خود جلب کند. من کتاب را نه به خاطر نام نویسنده، بلکه تنها به خاطر عنوانش از قفسه بیرون کشیدم. آن زمان دانشجوی نوزدهسالهای بودم که تازه وارد دنیای مشاوره شده بود و نمیدانستم همین انتخاب کاملاً اتفاقی، قرار است مسیر فکریام را تغییر دهد.
امروز، بعد از سالها مطالعه، کار بالینی و آشنایی با رویکردهای مختلف، طبیعی است که به روانشناسی وجودی نیز مانند هر رویکرد دیگری، نگاه انتقادی خودم را داشته باشم. اما هنوز هم معتقدم آن مواجهه، برای من بیش از آشنایی با یک نظریه بود؛ نخستین تجربهای بود که نشان داد روانشناسی میتواند تلاشی برای فهم رنج انسان باشد، نه فقط توصیف و درمان نشانههای او.
بعد از آن، مطالعه آثار یالوم مرا به رولومی، ویکتور فرانکل، کییرکگور، نیچه و فلسفه اگزیستانسیال رساند. ساعتهای زیادی را به صورت اختیاری در کلاسهای فلسفه دانشگاه میگذراندم، برای نزدیک تر شدن به پاسخ پرسشهایی که هر روز برایم جدیتر میشدند.
در همان سالها، فضای آموزشی دانشگاه خوارزمی مرا با نگاه سیستمی و نظریه سیستم ها آشنا کرد؛ نگاهی که به من آموخت انسان را نمیتوان جدا از رابطههایش فهمید. خانواده، زوج، تاریخچه دلبستگی، فرهنگ و شبکه روابط، همگی بخشی از داستان روان هر انسان هستند. این نگاه هنوز هم یکی از پایههای کار بالینی من است.
اما جستوجوی من به روانشناسی و فلسفه محدود نماند.
بهتدریج فهمیدم که ادبیات و سینما، گاهی بیش از کتابهای درسی، روان انسان را آشکار میکنند. برای همین، ساعتهای زیادی را در دانشکده ادبیات میگذراندم و در کلاسهای ادبیات داستانی مینشستم. بعدها برای شناخت عمیقتر روایت و شخصیت، در دورههای فیلمنامهنویسی نیز شرکت کردم. برای من، رمانها و فیلمها فقط آثار هنری نبودند؛ آنها میدانهایی بودند که در آنها میشد عشق، شرم، میل، تنهایی، فقدان، خشونت، امید و رابطه را از نزدیک تماشا کرد.
هنوز هم معتقدم بسیاری از چیزهایی را که درباره انسان میدانم، از ادبیات و سینما آموختهام؛ گاهی بیش از آنچه از کتابهای تخصصی روانشناسی آموختهام.
پس از پایان کارشناسی، کارشناسی ارشد مشاوره خانواده را در دانشگاه خوارزمی ادامه دادم و سپس دوره آموزشی دکتری مشاوره را تا پایان آزمون جامع گذراندم. در همان سالها، تدریس، پژوهش، ترجمه، کارگاههای آموزشی و فعالیت بالینی بخش مهمی از زندگی حرفهای مرا شکل داد. تدریس در دانشگاه خوارزمی برای من فقط انتقال دانش نبود؛ فرصتی بود برای گفتوگو، اندیشیدن و یاد گرفتن در کنار دانشجویان.
با این حال، احساس میکردم هنوز چیزی در فهم انسان برایم ناتمام مانده است.
همین جستوجو مرا به روانکاوی رساند.
مطالعه فروید، لاکان و دیگر متفکران روانتحلیلی، برای من صرفاً آشنایی با یک رویکرد درمانی نبود؛ انگار دری تازه به روی من گشوده شد. روانکاوی به من نشان داد که بسیاری از آنچه زندگی ما را شکل میدهد، در لایههایی جریان دارد که همیشه در دسترس آگاهی نیستند. از آن زمان تاکنون، مطالعه مستمر روانکاوی، روانکاوی شخصی و دریافت سوپرویژن، بخش جداییناپذیر زندگی حرفهای من بوده است.
در کنار این مسیر، تجربهای داشتم که نگاه بالینی مرا عمیقتر کرد. مدتی بهعنوان روانشناس در مرکز نگهداری و درمان بیماران مزمن اعصاب و روان فعالیت کردم؛ جایی که هر روز با شدیدترین شکلهای رنج روانی، از اسکیزوفرنی تا اختلالات شدید شخصیت، روبهرو بودم. آن تجربه برای من فقط یک سابقه شغلی نبود؛ یادآوری دائمی این حقیقت بود که پشت هر تشخیص، پیش از هر برچسب، انسانی ایستاده است با تاریخی که باید شنیده شود.
در سالهای بعد، با کودکان، نوجوانان، زوجها، خانوادهها، سازمانهای شغلی، افراد درگیر اعتیاد و بزرگسالان کار کردم. هر کدام از این تجربهها، پنجرهای تازه برای فهم انسان پیش روی من گشود. با این حال، اگر بخواهم بگویم چه چیزی از همان سالهای ابتدایی همواره با من مانده است، باید از یک واژه نام ببرم: رابطه.
سالها پیش، پوشهای در لپتاپم داشتم به نام «رابطه». هر جملهای که در کتابی میخواندم، هر صحنهای از فیلمی که مرا به فکر فرو میبرد، هر گفتوگویی که در اتاق درمان تجربه میکردم یا هر ایدهای که درباره انسان به ذهنم میرسید، در آن پوشه ثبت میشد. آن زمان هنوز نمیدانستم این یادداشتهای پراکنده، روزی به هسته اصلی کار حرفهایام تبدیل خواهند شد.
امروز وقتی از «رابطه» حرف میزنم، منظورم فقط رابطه عاشقانه یا خانوادگی نیست. رابطه، برای من، شیوه بودن ما در جهان است؛ رابطه ما با خودمان، با دیگری، با گذشته، با بدن، با میل، با شرم، با فقدان، با امید و با آیندهای که هنوز نرسیده است.
امروز فعالیت حرفهای من در چند مسیر موازی ادامه پیدا میکند؛ مسیرهایی که همگی برای من از یک ریشه مشترک سرچشمه میگیرند.
رواندرمانی همچنان هسته اصلی هویت حرفهای من است. در حال حاضر به دلیل تمرکز بر آموزش و توسعه مجموعه «رابطه»، مراجع جدید نمیپذیرم، اما همچنان با گروهی از مراجعانی که سالهاست در مسیر درمان همراهشان هستم، کار میکنم. این جلسات، همچنان از معنادارترین بخشهای زندگی حرفهای من هستند؛ جایی که هر بار یاد میگیرم هیچ نظریهای جای مواجهه واقعی با یک انسان را نمیگیرد.
در کنار کار بالینی، روانکاوی شخصی بخشی از زندگی من است. باور دارم درمانگر، پیش از آنکه با روان دیگری کار کند، باید همواره در حال شناخت جهان درونی خود نیز باشد. به همین دلیل، روانکاوی شخصی، مطالعه مستمر و دریافت سوپرویژن را نه مرحلهای از گذشته، بلکه بخشی از مسئولیت حرفهای امروز خود میدانم.
بخش دیگری از زندگی حرفهای من به سوپرویژن، آموزش، تدریس، ترجمه، پژوهش و تولید محتوا اختصاص دارد. طراحی دورههای آموزشی، ترجمه کتابهای تخصصی، نوشتن و آموزش، برای من ادامه همان جستوجویی است که سالها پیش از میان کتابهای فلسفه، ادبیات و روانکاوی آغاز شد؛ تلاشی برای نزدیکتر کردن مفاهیم پیچیده روانشناسی به تجربه زیسته انسان.
امروز اگر بخواهم نگاه خودم به انسان را در یک جمله خلاصه کنم، میگویم:
انسانها بیش از آنکه بیمار باشند، زخمیاند.
بسیاری از رفتارهایی که امروز ما را گرفتار کردهاند، زمانی راهی برای ادامه زندگی بودهاند. درمان، از نگاه من، حذف رنج نیست؛ رنج بخشی از تجربه انسانی است. اما میتوان آن را فهمید، برایش معنا پیدا کرد و از رنجی که انسان را از زندگی دور میکند، به دردی تبدیل کرد که امکان زیستن، رابطه برقرار کردن و رشد را دوباره فراهم کند.
آنچه امروز در رواندرمانی، آموزش، پژوهش، ترجمه، تولید محتوا و مجموعه «رابطه» انجام میدهم، ادامه همان جستوجویی است که سالها پیش، میان قفسههای کتابخانهای در دانشگاه خوارزمی آغاز شد؛ جستوجویی که پایانی ندارد.
یادداشت:
نام شناسنامهای من معصومه نیکرو است و آثار علمی، کتابهای ترجمهشده و سوابق دانشگاهیام با این نام منتشر شدهاند. در زندگی شخصی، از کودکی با نام سحر شناخته شدهام.
دورهها
دورههای سحر نیکرو
- ۵ جلسه
- ۳ ساعت
- ۵ جلسه
- ۲:۳۰ ساعت