نگاهی به خودشیفتگیِ زوجی، توهم وحدت، و چالش‌های سوگواری در مواجهه با مرگ ایده‌آل‌ها

زوجی را تصور کنید که در یک غروب دل‌انگیز در کافه‌ای نشسته‌اند. آنها در سکوت قهوه‌شان را می‌نوشند، اما سکوت از جنس آرامش نیست؛ بیشتر شبیه فاصله‌ای نامرئی است که بینشان شکل گرفته. چند سال پیش، همین دو نفر عاشقانه‌ترین لحظات زندگی‌شان را سپری می‌کردند. خاطرات اولین دیدارشان، لحظه‌ای که برای اولین بار گفتند «دوستت دارم»، و رویاهایی که با هیجان برای آینده می‌بافتند، همه بخشی از این عشق جادویی بود. آن‌ها بارها به دوستانشان گفته بودند: «ما با هم کامل می‌شویم».

 اما حالا، هر دو به یک خاطره مشترک اشاره می‌کنند، و چیزی که تعریف می‌کنند کاملاً متفاوت است. او می‌گوید: «من اصلاً این‌طور به یاد نمی‌آورم!» و دیگری با حیرت جواب می‌دهد: «چطور ممکن است؟! مگر ما آنجا با هم نبودیم؟!». این تفاوت‌‌ها آرام‌آرام فاصله‌ای را ایجاد کرده‌اند که در آغاز نادیدنی بود. لحظاتی که زمانی به آن جادوی عشق می‌گفتند، حالا به سوالی بزرگ بدل شده: آیا ما واقعاً “ما” هستیم؟  

پیوند در یک رابطه زوجی به طور مشترک توسط طرفین ساخته می‌شود. این پیوند به هیچ‌یک از آن‌ها تعلق ندارد، بلکه از رابطه‌ی بین آن‌ها پدید می‌آید. برای شکل‌گیری یک رابطه زوجی، ابتدا به نوعی خودشیفتگیِ زوجی نیاز داریم که دو فرد مجزا را به یک اتحاد واحد تبدیل کند: زوج. این خودشیفتگی شامل باور یا توهم مشترک است. بارزترینِ این باور، عشق و تجربه عاشق شدن است.

عملکرد عشق به این صورت است که وحدتی میان دو نفر ایجاد می‌کند که آن‌ها را به یک کل تبدیل می‌کند. برای این اتحاد، تفاوت‌ها باید نادیده گرفته شوند و بر شباهت‌ها تاکید شود. چرا که آنچه بیگانه است، متعلق به ما نیست. پس شباهت ها بیش از پیش می شوند و تفاوت ها به حداقل می رسد. این پیوندِ خودشیفته بر اساس توهمی مشترک ساخته می‌شود که زوج در هماهنگی کامل هستند و یکدیگر را درک می‌کنند. 

عاشقان نیاز دارند که با هم بودنشان را نشان دهند. اینکه از دو فرد مجزا به یک کل هماهنگ رسیده اند: ما. تصویر زوج ایده آلی را می سازند که رابطه‌شان برای همیشه ماندگار خواهد بود. شاید با زوج‌هایی مواجه شده‌اید که با اشتیاق از اولین لحظه عاشق شدنشان صحبت می‌کنند. زوج باید آن لحظه عاشق شدن را، جادوی آن لحظه را به عنوان یک اتفاق استثنایی، به طورِ خودشیفته حفظ کنند. این توهمات مشترک، اولین خِشت هر رابطه زوجی است و حس ما را به وجود می‌آورد.

اما این توهمات تنها موقتی حفظ می‌شوند. زوج‌ها در زندگی روزمره با رویدادهایی مواجه می‌شوند که این توهمِ یکی بودن را به چالش می‌کشند. تصویر زوجِ ایده‌آل کمرنگ می‌شود، تفاوت‌ها بیشتر به چشم می‌آید و جادوی لحظه عاشقی رنگ می‌بازد. زوج دیگر هیچ یکسانی را در بازگو کردن یک خاطره مشترک ندارند.

 آگاهی از این فقدان، منجر به آشوب عاطفی می‌شود. این نوع فقدان، مرگ فیزیکی نیست، بلکه مرگ یک ایده انتزاعی است که فرد نمی تواند آنچه از دست رفته است را به وضوح ببیند. در مرگ فیزیکی، می‌توانیم بفهمیم چه کسی را از دست داده‌ایم، اما در مرگ ایده‌آل‌ها نمی‌توانیم بفهمیم چه چیزی را از دست داده‌ایم.

واکنش زوج‌ها در مواجهه با این فقدان چه خواهد بود؟ سوگواری یا مالیخولیا؟

 اگر رابطه زوجی ظرفیت پذیرش این فقدان را داشته باشد، شکلی از غم و اندوه ساده را تجربه خواهد کرد. اندوه از درک این حقیقت که دیگری با من تفاوت دارد. مواجهه با این حقیقت، مهم‌ترین رنجِ در پیوند بودن است. پذیرش این حقیقت و جا باز کردن برای آن در رابطه، بسیار دردناک اما رشدی است.

اما واکنش مالیخولیایی زمانی رخ می‌دهد که این فقدان را انکار کنیم و نتوانیم تفاوت‌ها را در زندگی روزمره بپذیریم. حضور و فردیت دیگری تبدیل به عاملی آزاردهنده می‌شود. در این وضعیت، خشونت و انتقاد در رابطه زوجی افزایش می‌یابد، غم و اندوه شکل پیچیده‌ای می‌گیرد و ما به انکار تفاوت‌ها ادامه می‌دهیم. در پسِ تمام اشک‌ها و انتقادهایمان، فریاد می‌زنیم که چرا دیگری شبیه به من نیست، چرا خودش کسی است؟

تمایل دارید در این مسیر همراهی داشته باشید؟

اگر این مقاله را خواندید و حس کردید نیاز به گفت‌وگوی عمیق‌تری دارید، می‌توانی یک جلسه روان درمانی رزرو کنید.

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط

رابطه با دیگری
وقتی از گذشته‌ی شریک عاطفی می‌پرسیم، واقعاً دنبال چه جوابی هستیم؟