- نویسنده: سحر نیک رو
- تاریخ انتشار: تیر ماه 1405
“قبل از من با چند نفر در ارتباط بودی؟”
“چند بار عاشق شدی؟”
“چند تا رابطهی جدی داشتی؟”
این پرسشها، از رایجترین سؤالهایی هستند که در آغاز یک رابطهی عاطفی مطرح میشوند. گاهی مستقیم پرسیده میشوند و گاهی فقط در ذهن میمانند؛ اما حتی وقتی هرگز به زبان نمیآیند، حضورشان در فضای رابطه احساس میشود.
در نگاه اول، به نظر میرسد این سؤالها صرفاً تلاشی برای شناختن گذشتهی طرف مقابل باشند؛ نوعی کنجکاوی طبیعی دربارهی زندگی او. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، متوجه میشویم که اغلب، مسئله شناخت گذشته نیست. کسی که این سؤالها را میپرسد، معمولاً دنبال آمار نیست. دانستن اینکه شریک عاطفیاش دو رابطه داشته یا پنج رابطه، به خودی خود چیزی را تغییر نمیدهد. با این حال، پاسخ این سؤالها برای او اهمیتی عاطفی پیدا میکند.
پس واقعاً دنبال چه جوابی است؟
پشت این سؤالها، چه اضطرابی پنهان شده است؟
از منظر روانکاوی، بسیاری از سؤالهایی که در روابط عاطفی مطرح میشوند، بیش از آنکه دربارهی واقعیت باشند، دربارهی اضطراباند. سؤال، اغلب پوششی برای چیزی عمیقتر است؛ برای ترسی که هنوز زبان مستقیمی برای بیانش پیدا نکرده است.
وقتی کسی دربارهی گذشتهی شریک عاطفیاش میپرسد، معمولاً یکی یا چند مورد از این اضطرابها در پسزمینهی ذهن او فعال است.

نخست، ترس از موقتی بودن رابطه.
اگر رابطههای قبلی او تمام شدهاند، چه چیزی تضمین میکند که این رابطه نیز به همان سرنوشت دچار نشود؟
دوم، ترس از کافی نبودن.
اگر او قبلاً کسان دیگری را دوست داشته است، از کجا مطمئن شوم که مرا عمیقتر، متفاوتتر یا ماندگارتر دوست خواهد داشت؟
سوم، ترس از قابل جایگزین بودن.
اگر قبل از من کسی بوده و امروز دیگر در زندگی او نیست، آیا ممکن است من هم روزی جایم را به فرد دیگری بدهم؟
و در نهایت، میل به یگانه بودن.
بسیاری از ما دوست داریم برای کسی که دوستش داریم، تجربهای منحصربهفرد باشیم؛ کسی که حضورش با هیچ رابطهی دیگری قابل مقایسه نباشد.
این اضطرابها، صرفاً به زنان یا مردان تعلق ندارند. آنها بخشی از تجربهی انسانیِ ورود به یک رابطهاند؛ هرچند شدت و شیوهی بروز آنها در افراد مختلف متفاوت است.
ذهن واقعاً دنبال چه چیزی میگردد؟
اگر این چهار اضطراب را کنار هم بگذاریم، یک ویژگی مشترک میان همهی آنها دیده میشود.
ذهن، در جستوجوی تضمین است.
تضمینی که بگوید: “این رابطه از بین نمیرود”، “من جایگزین نمیشوم”، یا: “این بار، همهچیز متفاوت خواهد بود”.
اما دقیقاً همینجا با یکی از پارادوکسهای عشق روبهرو میشویم.
رابطه، اساساً جایی نیست که بتوان در آن تضمین پیدا کرد.
اگر شریک عاطفی هیچ رابطهی قبلی هم نداشت، ذهن مضطرب احتمالاً موضوع دیگری برای نگرانی پیدا میکرد؛ خانواده، شغل، دوستان، آینده، فاصلهی جغرافیایی یا هر عامل دیگری که بتواند احساس امنیت را تهدید کند. انسان میل به حذف عدمقطعیت دارد. در حالی که رابطهی عاطفی، ذاتاً با عدمقطعیت همراه است.
آیا گذشته، آیندهی رابطه را پیشبینی میکند؟
اینجا معمولاً سوءتفاهم مهمی شکل میگیرد.
از یک سو، نمیتوان گفت گذشته هیچ اهمیتی ندارد. تجربههای قبلی، سبک دلبستگی، شیوهی انتخاب شریک، نحوهی مواجهه با تعارض و حتی ظرفیت صمیمیت، همگی تحت تأثیر تاریخچهی روابط فرد قرار میگیرند.
اما از سوی دیگر، این نیز چندان دقیق نیست که گذشته را پیشنویس آینده بدانیم.
هر انسان، الگوهای روانی خود را وارد رابطه میکند، اما نتیجهی هر رابطه از پیش نوشته نشده است.
رابطه، محصول روان یک نفر نیست. رابطه، حاصل مواجههی دو جهان روانی است.
به همین دلیل، یک فرد میتواند در دو رابطه، تجربههایی کاملاً متفاوت داشته باشد؛ چون رابطهای که میان دو نفر شکل میگیرد، موجودیتی تازه خلق میکند؛ موجودیتی که قوانین آن را صرفاً گذشتهی یکی از دو نفر تعیین نمیکند.
به بیان دیگر، گذشته مواد اولیه را فراهم میکند، اما شکل نهایی رابطه، در تعامل میان دو نفر ساخته میشود.
پس امنیت از کجا میآید؟
ذهن مضطرب تصور میکند امنیت از این حاصل میشود که قبل از او هیچکس نبوده باشد؛ یا دستکم، هیچ رابطهی مهمی وجود نداشته باشد.
اما امنیت روانی، محصول پاک بودن گذشته نیست. امنیت، تجربهای است که در زمان حال ساخته میشود.
از طریق ثبات، پاسخگویی هیجانی، قابل اعتماد بودن، توانایی ترمیم تعارضها و تجربهی مکرر این احساس که “در این رابطه دیده میشوم، شنیده میشوم و میتوانم روی دیگری حساب کنم.” به همین دلیل، آرامش رابطه را نمیتوان با دانستن جزئیات بیشتری از گذشته به دست آورد.
آرامش، زمانی شکل میگیرد که کیفیت رابطهی اکنون، به تدریج این احساس را در ما ایجاد کند که امنیت، چیزی نیست که از گذشته استخراج شود؛ چیزی است که امروز، میان دو نفر ساخته میشود.
سخن پایانی
شاید بد نباشد هر بار که وسوسه میشویم بپرسیم:
“قبل از من چند نفر بودهاند؟”
لحظهای مکث کنیم و از خودمان سؤال دیگری بپرسیم:
“ پاسخ این سؤال هر چه باشد، من واقعاً میخواهم کدام نگرانیام را آرام کنم؟“
گاهی آنچه به دنبال آن هستیم، اطلاعات بیشتری دربارهی گذشتهی دیگری نیست؛ بلکه اطمینانی است که هیچ پاسخ قطعیای نمیتواند آن را به ما بدهد. و شاید همینجا، نقطهی آغاز گفتوگویی عمیقتر با خودمان باشد؛ گفتوگویی دربارهی ترس از فقدان، جایگزین شدن، دوستداشتنی نبودن و میل دیرینهی ما به یافتن امنیت در جایی که ذاتاً با عدمقطعیت همراه است.
اگر این مقاله را خواندید و حس کردید نیاز به گفتوگوی عمیقتری دارید، میتوانی یک جلسه روان درمانی رزرو کنید.