بعضی آدم ها وقتی می‌خواهند سفر بروند، شغل مورد علاقه‌شان را انتخاب کنند، عاشق شوند، استراحت کنند یا حتی یک روز را فقط برای خودشان زندگی کنند، صدایی درونشان می‌گوید:
“خودخواه نباش”
گاهی این صدا، صدای خانواده است.
از نگاه خانواده‌درمانی، هر خانواده به اعضای خود یاد می‌دهد که چگونه با احساساتشان رابطه برقرار کنند. یاد می‌دهد چه احساسی مجاز است، چه احساسی خطرناک است و هر احساس چه معنایی دارد.
در بعضی خانواده‌ها، خوشحالی یک مسئله است. انگار هر بار که یکی از اعضای خانواده می‌خواهد حالش خوب باشد، چیزی در سیستم خانواده به هم می‌ریزد.
چرا؟
چون ممکن است در چنین خانواده‌هایی، خوشحالی معناهای دیگری پیدا کرده باشد.
گاهی خوشحالی، تهدیدی برای تعادل خانواده است.
خانواده سال‌ها بر پایه‌ی نگرانی، فداکاری، بحران یا رنج کنار هم مانده است. حالا اگر یکی از اعضا بخواهد سبک‌بال‌تر زندگی کند، کمتر نگران باشد یا از زندگی لذت ببرد، انگار از نقشی که سال‌ها بر عهده داشته خارج شده است. و سیستم، برای حفظ تعادل خود، در برابرِ تغییرِ این عضوِ خود مقاومت نشان می‌دهد.

در این لایه‌ خوشحال بودن، نوعی خیانت به خانواده نعبیر می‌شود. خیانت به رنج مشترکی که سال‌ها اعضای خانواده را کنار هم نگه داشته است.
در چنین خانواده‌ای، اگر یکی از اعضا حالش خوب شود، ممکن است در اعماق وجودش احساس کند دیگر به خانواده وفادار نیست؛ انگار با خوشحال بودن، مادر غمگینش را تنها گذاشته و از درد پدرش فاصله گرفته یا سهم خودش را از رنج خانواده، به آنها پس داده است.

از طرفی در بعضی خانواده‌ها، هیچ‌کس حق ندارد حالش از بقیه بهتر باشد.
اگر مادر سال‌ها با غم زندگی کرده، اگر پدر احساس شکست می‌کند، اگر خانواده زیر بار مشکلات خم شده است، خوشحالی یک نفر می‌تواند ناعادلانه به نظر برسد؛ گویی او از رنج مشترک خانواده خارج شده است.
در چنین فضایی، آدم‌ها ناخودآگاه یاد می‌گیرند شادی‌شان را در نطفه خفه کنند، موفقیتشان را پنهان کنند و حتی به خاطر لحظه‌های خوب زندگی‌شان عذرخواهی کنند.

به همین دلیل است که بعضی آدم‌ها، حتی وقتی هیچ مانع بیرونی برای خوشحال بودن ندارند، باز هم نمی‌توانند با آرامش از زندگی لذت ببرند. چون سال‌ها پیش، در خانواده‌ای بزرگ شده‌اند که به آن‌ها آموخته بود خوشحالی، فقط یک احساس نیست؛ معنایی دارد.
و آن معنا، “خودخواهی” بود.

برای تغییر، صرفِ یاد گرفتن چگونه خوشحال بودن، کفایت نمی‌کند. باید در معنایی که سال‌ها پیش خانواده به خوشحالی داده است، بازنگری کرد. می‌توان با این سوال شروع کرد:
اگر یکی از اعضای این خانواده واقعاً خوشحال شود، چه چیزی در تعادل خانواده به هم می‌ریزد؟

تمایل دارید در این مسیر همراهی داشته باشید؟

اگر این مقاله را خواندید و حس کردید نیاز به گفت‌وگوی عمیق‌تری دارید، می‌توانی یک جلسه روان درمانی رزرو کنید.

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط

رابطه با خود
چرا وقتی احساس بدبختی می‌کنیم، به غذا پناه می‌بریم؟