رابطه با خود

«در آغاز، رابطه بود»

ایمن، اضطرابی، اجتنابی، آشفته — سبک دلبستگی شما چیست و چگونه روی رابطه‌های امروزتان تأثیر می‌گذارد؟

مارتین بوبر، فیلسوف گفت‌وگو و نویسندهٔ کتاب من و تو، معتقد بود میل به رابطه، امری فطری و ذاتی است. انسان از همان آغازِ زندگی، در رحم مادر، رابطه را تجربه می‌کند؛ جهانی را لمس می‌کند، به آن پاسخ می‌دهد و با آن در ارتباط است. کودک انسان با غریزهٔ ارتباط متولد می‌شود.

داستان بوبر و اسب

بوبر توصیف تأثیرگذاری از رابطهٔ خود با اسبش در نوجوانی ارائه می‌دهد. او می‌گوید وقتی یازده ساله بوده، تابستان‌ها را در ییلاق پدربزرگش می‌گذرانده و یکی از بزرگ‌ترین دلخوشی‌هایش این بوده که وقتی کسی متوجه نمی‌شده، آرام وارد اصطبل شود و گردن اسب محبوبش را نوازش کند. اسب نیز به او اعتماد کرده بود؛ اجازه می‌داد نزدیک شود، لمسش کند و در سکوتی سرشار از حضور، با او باشد. بوبر می‌نویسد اسب سر و گردنش را در اختیار او می‌گذاشت تا نوازشش کند؛ گویی میان آن دو نوعی گفت‌وگوی خاموش شکل گرفته بود.

اما یک روز، در میانهٔ همین لحظهٔ صمیمی، صدایی دور یا فکری گذرا حواس بوبر را از اسب پرت می‌کند. توجهش دیگر تماماً معطوف به آن رابطه نبود. اسب حرکتی می‌کند؛ انگار می‌خواهد او را دوباره به لحظه بازگرداند. اما بوبر می‌گوید از همان لحظه چیزی در رابطه‌شان تغییر کرد. روز بعد، وقتی برای اسب غذا می‌برد و دوباره دست بر سرش می‌کشد، اسب دیگر سرش را بالا نمی‌آورد. انگار رابطه ترک برداشته بود.

شاید رابطه‌ها دقیقاً از همان‌جا آسیب می‌بینند؛ از لحظه‌ای که حضور ما در رابطه کم‌رنگ می‌شود.

جایی که گفت‌وگو جای خود را به تک‌گویی می‌دهد. جایی که فرد بیش از حد متوجه خود می‌شود و هستی مستقل دیگری را فراموش می‌کند. در رابطهٔ زنده، انسان رو به سوی دیگری دارد؛ اما وقتی این روگردانی اتفاق می‌افتد، دیگری کم‌کم از یک «تو» به یک موضوع یا ابژه تبدیل می‌شود.

عشق به‌مثابهٔ توانایی

در عین حال، رابطه و عشق یکی از بنیادی‌ترین شیوه‌های انسان برای مواجهه با تنهایی و جدایی در جهان است. عشق فقط یک احساس گذرا نیست؛ نوعی منش و شیوهٔ بودن در جهان است. به همین دلیل، شاید لازم باشد بیش از آنکه صرفاً نگران دوست داشته نشدن باشیم، توانایی خودمان برای دوست داشتن را بررسی کنیم.

بسیاری از آدم‌ها از تنهایی، از مورد عشق واقع نشدن و از دوست‌داشتنی نبودن شکایت می‌کنند. اما شاید پرسش مهم‌تر این باشد: آیا ما خودمان توانایی عشق ورزیدن را داریم؟ زیگموند فروید عشق را فرایندی فعال می‌دانست، نه حالتی منفعل. عشق صرفاً اتفاقی نیست که برای ما بیفتد؛ ظرفیتی است که باید بتوانیم آن را در خود پرورش دهیم.

آیا ما واقعاً توانایی عشق ورزیدن داریم؟

تمایل دارید در این مسیر همراهی داشته باشید؟

اگر این مقاله را خواندید و حس کردید نیاز به گفت‌وگوی عمیق‌تری دارید، می‌توانی یک جلسه روان درمانی رزرو کنید.

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط

رابطه با خود
در خانواده‌ی ما، خوشحالی اسم دیگری داشت: خودخواهی