- نویسنده: سحر نیک رو
- تاریخ انتشار: شهریور 1405
گاهی برخی از رابطهها علیرغم علاقه دو نفر به هم و خوب بودن همه چیز در آغاز، نمیتوانند جدی شوند. یکی از دلایل این پدیده این است که ناخودآگاه، در ذهن یکی از طرفین نوعی حس وجود دارد که روانکاوی آن را خودشیفتگیِ ویرانگر ناشی از حسادت مینامد.
این حسادت نه به یک فردِ دیگر، بلکه به چیزی خوب و ارزشمند که خارج از خود فرد شکل میگیرد مربوط است؛ مثل صمیمیت، امنیت، مراقبت یا محبتِ طرف مقابل. ذهن نمیتواند بپذیرد که چیزی خوب وجود دارد که خارج از خودش است و کنترلِ کاملش دست او نیست، بنابراین ناخودآگاه تلاش میکند برای حفظ احساس برتری و بینیازی، این خوبی را کماثر یا نابود کند.
مثلاً تصور کنید یک زوج در رابطهای تازه و پرانرژی هستند. یکی از طرفین میخواهد رابطه عمیقتر شود، وقت بیشتری با دیگری بگذراند و صمیمیت واقعی ایجاد کند. اما در طرف دیگر، این نزدیکی و خوبیای که از رابطه حاصل میشود، فعال کنندهی حسادتِ ناهشیار است.
او حس میکند چیزی در رابطه هست که آزادی، استقلال یا برتری او را تهدید میکند. و این چیز خوب خارج از اوست. او نمیتواند تحمل کند که خوبیای خارج از خودش وجود داشته باشد، پس شروع میکند به فاصله گرفتن، سرد شدن یا حتی کوچک شمردن اهمیت رابطه. در نتیجه، رابطه به جای اینکه به شکل پایدار رشد کند، از داخل آسیب میبیند و جدی نمیشود.
در واقع او رابطه را خراب میکند تا مجبور نباشد بپذیرد که چیزی خوب و ارزشمند خارج از خودش وجود دارد. در این حالت، ذهن نمیتواند بپذیرد که من جدا هستم و دیگری جداست، و رابطه چیزی بین ماست. پس اگر نتواند آن پیوند را داشته باشد، ترجیح میدهد نابودش کند.

به زبان خیلی ساده:
این خودشیفتگی از حسادت میآید، حسادت به این واقعیت که:
من همه چیز نیستم،
من خودبَسنده نیستم،
و خوبیای هست که از بینِ من و دیگری میآید، نه فقط خودم.
شناخت و آگاهی از این مکانیزم، یکی از راههای کلیدی برای ایجاد رابطهای پایدار و جدی است، چرا که اجازه میدهد افراد واکنشهای ناخودآگاه خود را بشناسند و از تخریب رابطه جلوگیری کنند. وقتی هر دو طرف بتوانند این فرافکنیها، ترسها و وابستگیها را بشناسند و با آنها مواجه شوند، امکان حرکت به سمت صمیمیت واقعی و دوتایی شدن فراهم می شود.
اگر این مقاله را خواندید و حس کردید نیاز به گفتوگوی عمیقتری دارید، میتوانی یک جلسه روان درمانی رزرو کنید.